جمع جمیع

در غبار خاطراتمان
برای آنچه در کوچه ها / به خاک نشست

برای قلبی
به سادگی خانهء کودکی هایت
و تاب درخت انگور

برای قهقههء بادبادکی
در خنکای دست باد
و حسرت عشقی زیر آسمان

برای شیون صاحب خانه
از تزریق الکلی به چراغش

برای خاکت
روی شانه های دیوار همسایه
و زلالی آبی در کوزه

برای تو
و برای چشمان پر برق ات

میوه ای می چینم
توتی شاید

مهمانی باش
کنار سفره ای
نان تازه با سبزی

/ 48 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر نعمتی

سلام شاعر. و من با داغي بزرگ بر دلم غمگينم.... و ديگر نشاني از بي نشاني ما نمانده. در سوگ قله ي جوانمرگ شده اي به روز شدم كه تمامي شب است...سياهي كلاف شده...

امیر نعمتی

و با شعری تازه بروزم.نمیدانم شمارا چگونه در وبلاگ کوه نوشتم دعوت کردم ولی حضورتان سبز نازنین...

خاموش

... گــر ز حال دل خبـــــــر داری بگو × ور نشــــانی مختصـــر داری بگو مرگ را دانم ولی تا کوی دوست × راه اگـــــر نزدیکـــــــــتر داری بگو مولانا ...

غزال مرادی

سلام آزادهجان ممنون ازتبریک صدسال زنده باشی دوم ایکه من نمی تونم سایت رو باز کنم همش می گه فیلتر شده ازبقیه بچه ها پرسیدم اونااین مشکلوندارن برای همین نمی تونم حضور فعال داشته باشم

یاد

تغییرات یاد را نیز پر رنگ می کند !

پروا

آزاده جان شعرت رو توی گروه خوندم ولی نشد کامنت بذارم.پس اینجا نظرم رو میدم.راستش رو بخوای من شعر "از عموهای ات"شاملو رو نخونده بودم وشعر شما سبب خیر شد که بخونمش.ولی اصلا با جناب بهروزی موافق نیستم.در ضمن شعرت پر بود از احساسات.هر چند معتقدم ای ن حس زیبا رو می تونستی با کلماتی ناب تر هم بیان کنی همون طور که بعضی جاها از عبارات بسیا ر زیبایی استفاده کرده بودی برای شیون صاحب خانه از تزریق الکلی به چراغش برای آنچه در کوچه ها / به خاک نشست میوه ای می چینم توتی شاید از شعرت لذت بردم شاد باشی آزاده عزیز

یاشار

برای من میوه ای بچین از درخت همسایه از پیچش بی نظیرش میوه ای که سرخ باشد به رنگ خون هم قطارانم به رنگ عشق هم وطنانم به رنگ بی رنگ آب میوه ای که چیده شود نه آنکه خود بر دامن رهگذران با نسیم تنفسی رها شود توت نمی خواهم توت نمی خواهم